آروین...

یک تجربه!

122.برمی گردیم...

ســـــــــــــــــــــلام ...  

ما برگشتیم...  

بزرگ شدم نه؟؟

 

و سلام بر بلاگقا، که یکسال آخر زندگی ما را ترکوند!!  

مگه داریم؟ مگه میشه؟

بله میشه. اما مهم نیست. چون  ما Backup داریم و بزودی به روز میشیم!

مجبوریم! میدونی! مجبور. 

بالاخره باید با هم به توافق برسیم! 

بله، اصولا توافق چیز خوبی است...  

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:3  توسط من  | 

94.ســـــه سال بعد...



تپش قلب ات قشنگ ترین صدای زندگی

تولدت مبارک جان مادر...

.

.

.

به همین سادگی!

به همین خوشمزگی!


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 8:5  توسط من  | 

93.روز هزار و هشتادم!



بکشید، رنگ کنید، بچسبونید...

با یک امضای هنری...

و یک عکس یادگاری...


تبریک میگم.

حالا با فروش اثرتون توی یک مزایده میتونید پولدارترین کوچولویی بشید که فقط چند روز تا سه ساله شدنش باقی مونده!!!!

فقط چرا شلوارتو عوض نکردی؟؟ آخه با پیژامه؟؟


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت 11:16  توسط من  | 

92.آسمانت آبی و تمام دلت از غصه ی دنیا خالی...






+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ساعت 14:59  توسط من  | 

91.دست ساز گلو سوز!


در ادامه مبحث مشارکت، شما می تونید در زمستان، اهل خانه را میهمان آب پرتغال دست نشسته دست ساز کنید.

و اما صندلی.

برای ادامه به یک صندلی احتیاج داریم.

از صندلی بالا برید، به صندلی آویزون بشید، با اون بارفیکس بزنید، بندازیدش، فقط روی اون نشینید! این خیلی مهمه...

با جدیت تمام...

و کمی فشــــــــــــــــــــــــــــار...

بفرمایید، آب پرتغال دست ساز، دست نشسته به همراه آستین و چند عطسه ناقابل ناشی از سرما خوردگی ویروسی...

نوش جان!!!



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:37  توسط من  | 

90.نان آور کوچک...


خُب بالاخره موفق شدم یه نون قد خودم بخرم!

عجب صف طولانی بوداااااااااااااااااااا...

حالا یه گاز بزنم...


به به بفرمایید نون گرم تازه بند انگشتی!


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:33  توسط من  | 

89.مفهوم مشارکت!


در کارهای خانه به مادر خود کمک کنید...

مادرها موجودات عجیبی هستند! اونها می تونند با یک دستشون هم هندوانه بردارند، هم تخم هندوانه ها رو از روی زمین جمع کنند، هم اثر انگشت هندوانه ای رو از روی میز پاک کنن، هم آب هندوانه روی سرامیک رو تی بکشن، در آخر هم هندوانه رو بنداز دور! چون دیگه قابل خوردن نیست.

همین کارو می تونن با سیب، ماژیک، آبپاش، آدامس و رنگ اسمارتیز هم انجام بدن!!!! لطفا فقط کلمات رو جایگزین کنید.

.

در این پست به شما آموزش میدم چطور در انجام کارهای خانه به اونها کمک کنید.


1-جابه جا کردن حبوبات.

این کار می تونه تنوع غذایی شما رو بالا ببره. اگر هم خیلی مزه ها دلچسب نبود مادرها می تونند در اوقات فراغتشون حبوبات رو از هم تفکیک کنن!!

قفل کابینت؟؟ نه نه نه اینجور وصله ها به ما نمی چسبه! لطفا راهنمایی غیر سرگرم کننده نکنید.

.

2.نگهداری از گیاهان

مادرتون گلدان زیاد داره؟ مادر من هم!

کم بهشون آب میده؟ مادر من هم!

بهشون کمک کنید. گلدانهارو آبیاری کنید تا حدی که آب از زیرشون راه بیافته، گلدانها رو بشکونید. اونها مثل خودمون نیاز دارند که جاشون تعویض بشه! خاکشون رو کم و زیاد کنید. نترسید! به مرور تجربه شو پیدا می کنید.

.

3.آشپزی

در کباب کردن لذتی هست که در خوردنش نیست! چکوندن آب کباب روی لباس، گاز، کابینت و... هر جایی که دوست دارید بوی خوب بگیره!!

.

4.باز کردن درب یخچال و فریزر.

اینجا تنها جایی هست که می تونید خوب فکرهاتونو بکنید! شاید دیگه همچین فرصتی پیش نیاد که بتونید یخچالو خراب کنید. اینقدر باز بزارید که صدای آژیرش دربیاد. نترسید هیچ اتفاقی قرار نیست که بیفته!

.

5.کلیدهای اعجاب انگیز:

ماشین؟ لگو؟ کتاب؟ اسباب بازی؟؟؟ نههههههههه

تا وقتی این کلیدها هست نیازی به پول خرج کردن نیست. کلیدهای گاز، ماشین لباسشویی، انواع کنترل، تلفن، فکس و کلا کلید!

با کمی فشار می تونید اونها رو از جا در بیارید.

درسته اینها وسایلی بودن که تو این چند سال نو موندن، اما الان دیگه عمر خودشونو کردن! از کارتون شرمنده نشدید. تنوع لازمه!!

می تونید راهنما، برف پاک کن و چراغهای ماشین رو هم به لیست کلیدها اضافه کنید!

.

6.خانه تکانی

فراموش نکنید، نردبان جزء اصلی خانه تکانی است. به محض اینکه بزرگترها از آن بالا میرن شما هم پشت سرشون برید! این یعنی آخررررررررررررر حس همکاری!

.

7.وظیفه خودم میدونم ازتون بخوام گاهی بخوابید. این برای تمدد اعصاب و انرژی خودتون مفیده. کاری به اهل خانه نداریم!

.

از همراهیتون ممنون و گند کاریهاتون مستدام!


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ساعت 15:36  توسط من  | 

88.آقای گرفتار!


وقتی کار از کار میگذره و میرسه به مرحله عیالواری!!!

.

.

حالا یکی بیاد جمعشون کنه لطفا...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 10:43  توسط من  | 

87.پیکــــــآروین- بخش دوم!


سعی کنید رنگ اسباب بازی هاتون را مطابق سلیقه خودتون تعیین کنید. خودتون بخرید. خودتون رنگ کنید. و کلا خودتون خراب کنید! این حق شماست.

اصلا خلاقیت یعنی همین!

برای شروع کمی رنگ، آب، قلمو و هر اسباب بازی که قراره بندازیم دور نیاز داریم.

قلمو را تا جایی که امکان داره توی رنگ فشار میدیم و ...

خوشتون نیومد؟؟ مهم نیست.

با آب بشوریدش. حتی اگر شده به اندازه یک لیوان...

اصلا بندازیدش دور. یک ماشین دیگه را امتحان کنید...

اضافات رنگ را میتونید بمالید به لباستون...

اما بهداشتی تر هست اگر با آب بشورید...

با لباستون خشک کنید...

تمیز نشد؟؟ مجددا با فشار بیشتری تکرار کنید...

به این مرحله که میرسید "دست قشنگه " را از آن خودتون کردید...

یا اینکه نه!

تقاضای یک جایزه حسابی تر بکنید...


+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت 13:15  توسط من  | 

86.من همینم که میبینی!


.

.

عنوان تصویر: اولین عکسی که از خودم گرفتم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 8:35  توسط من  | 

85.انشاء این هفته!


چند تا شغل برای آیندتون پیشنهاد می کنم!!

.

.

مکانیک بشید؟؟


مزیت اش اینه که دیگه کسی ازتون توقع نداره تمیز باشید!

از اون مهمتر، همیشه دستتاتون یک کثیفی دلچسبی داره...

یا نه، مُهَنـِـــس بشید...

درسته که الان همه مُهَنـِـــسَن اما بالاخره زمین(هه) کارشون با هم فرق داره هر چقدر هم که سرخوش باشند!!!!!

.

می تونید ورزشکار بشید...


در این حالت باید مراقب ژستهاتون باشید چون راه به راه ازتون عکس میگیرند...

.

DJ چطوره!!؟؟


در این حالت هم باید بیشتر وقتتون رو تو کلوپ بگذرونید؟؟

نوعش؟؟ خیلی فرق نمی کنه! همینکه سر و صدا داشته باشه و هیجان کفایت می کنه...

.

راننده! نظرتون چیه؟؟

نه! بنزین اش به صرفه نیست. استرس هم داره.

میتونید تفریحی دنبالش کنید!...


 .

نظرتون راجع به عکاس بودن چیه؟؟


در این صورت همیشه باید به دنبال سوژه باشید!

حتی اگه اون فقط یک گربه باشه...

یا میتونید مثلا از مامانتون عکسهای بی کله بگیرید...

.

یا نه، می خواید یک آدم همیشه پیچ گوشتی بدست فنی باشید!؟؟

در این حالت حتی تو میهمانی هم راحت نیستید!

شبیه دکترها خواهید شد. فرقش فقط تو سرنگ و پیچ گوشتیه...

.

.

از من گفتن دیگه انتخاب با شماست!

 شاد باشید چون آینده به شما تعلق داره...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:25  توسط من  | 

84.سیزده روز بعد...


با درختی سبز گردد این زمین

.

شادیِ گل آورد این نازنین

.

خوش بکاریم هر درختی یادگار

.

با درختی زندگی زیبا وزین

.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 12:18  توسط من  | 

83.عــــــید آمــــــــد و عــــــید آمــــــــد...


بوی عیدی... بوی توت...بوی کاغذ رنگی

.

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

.

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

"بچه دست نزن!"


با اینا زمستونو سر می کنم

"ای بابا شمع ها رو چرا فوت می کنی؟؟"

با اینا خستگیمو در می کنم

"عجباااااا اگه تونستی یه دقیقه آروم وایسی..."


.

"بزن اون شیپوروووووووووووو دیگهههههه"

.

آغاز سال یک هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی...

دیری دیریدید دیری دیرید دیری دیردیددید دیدید دی ریددی


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 14:23  توسط من  | 

82.آب زنید راه را...



نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 11:18  توسط من  | 

81.استاد دوست داریم... استاد دوست داریم....


از موسیقی غافل نشوید!

برای شروع حتما از کوک بودن ساز مطمئن باشید...

.

قیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژز.

دو دور چرخوندن کفایت می کنه!

حالا از این طرف!!!!...

نُت مورد نظر را آماده کنید:

می-می-ر- می- ر-دو-سی-دو      ر-دو-ر-دو-می-ر-دو-سی-دو

فا-فا-می- فا-می-ر-دو-ر             سل-فا-می-فا-می-ر- می-ر-دو-می-ر

دقت داشته باشید طعم ساز به اندازه صداش مهمه!

در مرحله گاز گرفتن مراقب بندها باشید...

حالا لم داده و کمی خودمونی تر...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:11  توسط من  | 

80.دو سال بـــــــــعـــــــد...


لطفا مراقب باشید...

.

.

.

لباس گرم پوشیدید؟؟...

بفرماییــــــــــــــــــــــــــد...

.

اصولا بهترین عکسها وقتی گرفته میشن که میهمانها تو راه باشند!...

.

.


و میزبان 2 سالــــــــــــــــــــــــــــــــــه...

که هر کس بتونه اونو بخندونه جایزه داره!...

و آغازی برای مستقل شدن:

"اصلا من کلاه نمی خوام!..."

و بالاخره: رضایتی جهت یک فوت ناقابل
.
.
.
.
تولد، تولد، تولدت مبــــــــــــــارک، مبارک، مبارک، تولدت مبــــــــــارک...



می رسیم به بهترین قسمت برنامه...



و البته یادگاری...



+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ساعت 15:20  توسط من  | 

79.تولــــــــــــدم(2)...


365 روز بعد از 365 روزی که پوست همه رو کندم...


با یک کارت تولد مامان ساز دیگر...


و یک اخطار کاملا دوستانه(!)...


قراره دومین شمع زندگیمو فوت کنم!...


لطفا این بار اخطار را کاملا جدی بگیرید!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ساعت 13:15  توسط من  | 

78.ببــــــــــــــــــــــــــــــــــار...


باز باران با ترانه...


با گوهر های فراوان...

می خورد بر بام خانه...


یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین...


+ نوشته شده در  شنبه نهم دی ۱۳۹۱ساعت 11:34  توسط من  | 

77.یـــــــــــــــــــــــــــدا...


سفیدی برف برای روحت

.


سرخی انار برای قلبت

.


شیرینی هندوانه برای عشقت

.


و بلندی یلدا برای زندگی قشنگت

آرزوی ماست...

یلدا مبارک...




+ نوشته شده در  شنبه دوم دی ۱۳۹۱ساعت 11:41  توسط من  | 

Guinness World Records.76...


ثبت رکورد بلندترین جمله در پایین 22 ماهگی

"بابی نشسته ماشین آقای پلیس درست!"

.



عنوان تصویر: مرغ یه پا داره!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱ساعت 9:33  توسط من  | 

75.همه فرزندان من!...



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:6  توسط من  | 

74.پیکــــــآروین!


شما هم میتونید.

با کمی تلاش و تمرکز...


اول ماجین ایــمیــززز (ماژیک قرمز) را بردارید!

مادرها از ایــمیــززز خوششون میاد...


نه! آببببی رو بردارید. اول بابا رو بکشید.

به این صورت...

یک مقدار دیگه مامان...


ادامه میدیم با بهترین بهانه برای گریه،

شوشو(شکلات)...


کمی استراحت می کنیم...


خوب.

حالا عمی(عمه) رو می کشیم...


و به این ترتیب نقاشی یک خانواده رنگی و خط خطی رو به پایان میرسونیم...


دستانتون هم لازم نیست بشورید.

فقط ناخونهاتونو حتما بگیرید!!...


یک عکس هنری...


و :

تبریک میگم. شما الان یک هنرمند هستید.

می تونید در بقیه نقاط خانه هم آثارتون رو به نمایش بگذارید...


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ساعت 13:25  توسط من  | 

73.قایم باشک به سبک آروین!


دَ بی دو (ده بیست سی چهل)...

(و باز هم پا!)

(حالا خودم هم برم قایم بشم!!!...)

نه! نه! (اینجا بهتره...)

سو سو!سو سو...

نه! نه! نه!

منه! منه! (دوباره)

دَ بی دو (ده بیست سی چهل)...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر ۱۳۹۱ساعت 11:20  توسط من  | 

72.لغتنامه آروین (2)!


اُتو... اتوبوس

دیدَ...دَدَر

دوخ...دوغ

دَرغ...چرخ

ایز...تیز

بَ...برق

حم...حمام

عسک...عکس

سیر...شیر

بیج...برنج

نام...ناف!

بیجه...مورچه

بینجی...برنج

پُدی...پلیس

ابس...اسب

سبزززززززز...سبز

شبت...شربت

ننا...نعنا

سی...سیب

دای...چای

پیزینی...سیب زمینی

اینَمَ...این هم هست!

و هر چند دقیقه یکبار:

این چیه؟؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:17  توسط من  | 

71.شیـــــــــر 18 ماهه...


یک نوپای 18 ماهه که دیگر خودش تعیین میکند:

چه شیری باشد...

چه موقع شیر باشد...

چه مدت شیر بماند...

و البته دریغ از چند ثانیه نشستن برای ثبت لحظات شیری!!...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:37  توسط من  | 

70.ورزشکارااااااااان، دلـــــــــــــــــــاوران، نــــام آوران!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 9:49  توسط من  | 

69.تست هوش!



.

.

.

نترس!

شاتوت خوردم...


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ساعت 11:50  توسط من  | 

68.از اون لحاظ!...


ایشون...


همونه...


حالا واسه ما شاخ شده!...


وسایل خونه را جابه جا می کنه...


کتابهای بزرگ تر از سن اش می خونه...


هر چی ادکلنه رو خودش خالی می کنه...


و در انتخابش هم دقت می کنه...


خودش خودشو وزن می کنه...


تغییر دکوراسیون میده...


بعد هم سمب و سوراخ های خونه را پیدا میکنه و قایم میشه!


البته پیش میاد مواردی هم که آقا باشه!

اما تو خواب...



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ساعت 9:42  توسط من  | 

67.عکس نامه!


بسیار سفر باید...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.



+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ساعت 11:47  توسط من  | 

66.و بالاخره...

پایان شانزده ماهگی

و

.

.

.

.

خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر

به جز دلواپسی ها با تو باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 11:5  توسط من  | 

مطالب قدیمی‌تر